تبلیغات
وروره جادو - خداحافظ كار
باكار لعنتی خداحافظی كردم و صد الحمدواله! كوفتی انقدر خسته شدم ازش كه نگو
نه خیلی خوشم میومد از كار
یه هفته خداحافظی كردم و رفتم كه بلا جان زنگ زد پاشو بیا! آخه پدرت خوب مادرت خوب تو چرا انقدر ناخلفی؟ ولمون كن دیگه! پاشدم اومدم و چشمت روز بد نبینه! زیبا رو نبود. آی دلم سوخت و حالم گرفته شد. به گوریل میگم چشم سفید كو؟ میگه كربلا!!!! واسه شهادت امام علی رفته كربلا! به بلو (اونی كه رنگ چشاش آبیه) گفتم زنگ بزنه بهش ببینه كجاست وچه كار میكنه! شوهر كردم دلیل نمیشه دلم برای زیبا رو تنگ نشه كه! این دوستم كه بجام اومده سر كار زیادی آرومه منم بهش میگم شل! راستش آروم مؤدبانه شله! بی تربیت الآن یه نامه داده میگه تایپ كن! اولا تو حق نداری دستور بهم بدی! دوما خودت تایپ كن من اومدم راه بندازمت نه كاراتو بكنم. بهش گفتم اسپیس این كامپیوتر خرابه راست هم میگم. گیر داره. نامه رو گرفت پرت كرد رو میز.
حالا نشسته اون وره اتاق داره ایمیل میزنه و صورتجلسه درست می كنه كشت منو انقدر صدام كرد. وقتی بهش پیشنهاد كار دادم گفتم تایپ بلدی؟ آره. (صدام كرد) گفتم با ایمیل و اینترنت بلدی كار كنی؟ گفت آره. آخه مجبوری دروغ بگی؟ كجا بلدی؟ خب الآن فرشته سمت راستیم گفت آمیتیس داری به خودت می نازی؟ تو كه از 11 سالگی كامپیوتر داشتی خودتو با این كه تازه 5 ساله كامپیوتر گرفته مقایسه می كنی؟ تو كه بابات فول بلد بود و بهت یاد داد خودتو با این كه مامانش و باباش از كامپیوتر بیزارن مقایسه می كنی؟غر هم میزنی؟ خب حق با فرشته شونه راستمه. باشه باشه. قبول. اما خب یه ذره عرضه نشون بده و یاد بگیره. این كارو كه دیگه می تونه بكنه؟
دوباره صدام كرد. روانیم نكنه تا آخر امروز خوبه.
یادم باشه به smile زنگ بزنم غر غر كنم. این اسمایل شوهرمه از بس لبخندش خوشگله بهش میگم اسمایل.
 



طبقه بندی: خاطرات روزانه، 

تاریخ : شنبه 21 مرداد 1391 | 09:09 ق.ظ | نویسنده : amitis kian | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ملاک گستر