تبلیغات
وروره جادو - عروسی
مادر شوهر حالش بده. ناراحتی اعصاب داره. یهو میگیره به زمین و زمان گیر میده. من ناراحت نمیشم اما آقای همسر حسابی غصه میخوره که عروسی میفته عقب شاید من ناراحت بشم! حالا هی بگو به پیر به پیغمبر من ناراحت نمیشم اصلا آدم غصه خور نیستم. مگه به خرجش میره؟خودش ناراحت میشه فکر می کنه منم ناراحت میشم. از طرفی خواهرش یکسره غصه میخوره. اونم بد تر از آقای همسر. آخه هر جی هم میگم مامان ناراحتی اعصاب داره. شما یه گوش در یه گوش دروازه. چرا انتظارات و توقعات بیجا دارین؟؟؟؟ چتونه؟ دو دقیقه قبول می کنن اما بعد یادشون میره. 
همه آتیشا از گور این خاله شوهره که اصلا وصلت رو خودش جور کرده. خیلی آدم جو بده ای هست. (جوِّ، فضا) زنگ زده به مامان بیچاره گفته وای تو حالت بده اورژانسی حالت وخیمه پاشو بریم دکتر بستریت کنه. اینم خودش نزده می رقصید یه تلنگر لازم داشت که خاله خانم زحمت کشید به جای تلنگر یه تیپای حسابی به مامان خانم زد.بعد میگه من چرا تو زندگیم خیر نمی بینم. آخه خاله من خواهر من دختر من کوفت و زهر مار من چرا ؟؟؟؟ چرا نداره؟ سرتو بکن تو لاک خوت فضولی این و اونو نکن. ز مادر مهربان تر دایه خاتون. بابا شوهرش مگه مرده؟ مگه اون دلش نمی سوزه؟ شوهرش بیشتر اوضاع رو می شناسه یا تو که یه شهر دیگه ای؟؟؟
اوووووووووووووف اینم غر غر امروز.


تاریخ : دوشنبه 9 مرداد 1391 | 01:45 ب.ظ | نویسنده : amitis kian | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • ملاک گستر